سـارا اَنـار دارد!

36.منِ قبلی! منِ حالا!

/ بازدید : ۵۶

قطرات پیوسته آب از سر تا پای وجود نحیفم را می پیمودند و نوازش کنان به کف حمام می رسیدند یا من مجبورشان کرده بودم؟ نمیدانم!

به هر حال سرنوشتشان این بوده که چرخه حیاتی تکراری را بپیمایند. چه در حمام باشد و چه دستشویی و چه حتی برای آب دادن گلها که دیگر در آنجا عمری خاتمه یافته خواهند داشت...

رو برگرداندم به سمت دوش. نوری از دریچه کوچک به داخل حمام می تابید و روی دیوار و تکه ای از دوش حمام خودنمایی می کرد. عبور نور از شیشه شامپو آبی و زرد رنگ سبب شده بود طیف رنگی که کنار هم ایجاد میشود، زیباتر به چشم آید.

خواستم باز هم خودم را گول برنم. یادم آمد خیلی وقت هاست که دیگر با چنین چیزهایی شاد نمی شوم...

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان