سـارا اَنـار دارد!

50. خوبه که...

/ بازدید : ۴۹

خوبه که صبح به زور چشمامو باز میکنم و از جام بلند میشم و چشامو تا برسم به دستشویی انقدر می مالم تا از کاسش دربیاد :)

خوبه که نیم ساعت میشینم آرایشم میکنم و به خودم میرسم تا مرتب و آراسته برسم دانشگاه :) هر چند همه معتقدن اصلا آرایش نمیکنم :دی 

خوبه که بعد کلی درس و خستگی وسط کلاسا میرم حیاط پشتی دانشکده و از نسیم سرد بهار و سرسبزی و صدای گنجشکا ذوق زده میشم :)

خوبه که بعد کلی خستگی و له شدن میرم بدون نوبت غذامو از سلف میگیرم و بدو بدو میرم شرکت :) 

خوبه که مسجد درست رو به روی شرکته و قبل هر چیز نمازمو میخونم با خیال راحت :)

خوبه که وقتی آقای محمودی، آقای مرادی درو به روم باز میکنن با لبخند بهشون سلام میکنم :)

خوبه که به خانم یکتا که میرسم ایشون با احترام و بزرگواری خودشون بلند میشن و جوابمو میدن :)

خوبه که تو اتاقم یه همکار شوخ دارم که هر لحظه یه چیزیو سوژه کنه و بخندیم :) 

خوبه که تو اتاقم یه همکار شکمو دارم که هر چی که بهشون تعارف میکنم رو رد نمیکنه :)

خوبه که ساعت ۵ با کلی خستگی و باز با همون لبخند همیشگی به همه خسته نباشید میگم و خداحافظی میکنم :)

خوبه که طول راهو لذت میبرم از هر چیزی :)

خوبه که به خونه که میرسم صدای خانوادم تا حیاط میاد و باعث میشه خدا رو شکر کنم که هنوز دارمشون :)

خوبه که آبجی یا مامان برام چایی تازه دم بیارن و من با بیسکوییت بخورم :)

خوبه که تا ساعت ها با آبجیام و داداشم حرف میزنم و خسته نمیشم :) 

خوبه که موقع فیلم دیدن عادت کردم سرمو میذارم رو پای مامان :) 

خوبه که شب با چشمای نیمه باز میرم تو رخت خواب :) 

خوبه که... :)

چقدر خوبه این زندگی معمولی :) 

چقدر خوبه :) 

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان